X
تبلیغات
ܓܨミ★ஜرازقیஜ★ミܓܨ - گالری تصاویر


ܓܨミ★ஜرازقیஜ★ミܓܨ

رازقي پر پر شد باغ در چله نشست . ته به خاك افتادي كمر عشق شكست


خــــــــدایــــا...



در گـــلــویـــــم ابــــر کــــــوچــکــــــی اســــت؛



کــــــــه خــــیــال بــــاریــــــدن نــــــــدارد...



مــــــی شــــود مــــــرا بــــغـــل کـــــنـــــــــی...؟!!

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1392ساعت 4:53 توسط رازقی | |

تــنـــهــــــــایــــــــی...



شـــایــــد هــمـــــان چــــــوب خــــــــدا بـــــود؛



کــــــه هـــیــچ صــــــدایــــــــی نــداشــــت...


نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1392ساعت 6:33 توسط رازقی | |


مرا در قبرستان سگ ها خاک کنید

تا دمی در کنار با وفایان باشم

ای کاش یاد میگرفتم

اگر در رابطه ای حرمتم زیر سوال رفت

برای همیشه با ان رابطه خداحافظی کنم

و به طور احمقانه منتظر معجزه نباشم
نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1392ساعت 6:30 توسط رازقی | |

حوصله ام برفی ست!


با یک عالمه قندیل دلتنگی,

از گوشه های دلم آویزان!

آهای!

کافی ست ” کمی “ها  کنی که ” آب”شوم!…
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1392ساعت 8:11 توسط رازقی | |

از کسی که دلش گرفته نپرسید:چرا؟

ادم ها وقتی نمی توانند

دلیل ناراحتیشون رو "بگن

دلشون میگیره...

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392ساعت 6:21 توسط رازقی | |


هیـــ ــچ وقـــتـــــ با کـωـــ ــے کـِهــ دوωــتـــِـش دآر ے


طـُـ ــولانـــے مــُـدّتـــــ قـَهــــرלּـَــکن


چـ ــون بــے تـــُو زלּــدگـــے کردنـ


رو یـــ ــاد مـےگیره  ! ! !

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392ساعت 6:11 توسط رازقی | |


مُنتـــظر هیــــچ בَســـتی בَر هـیــــچ جــای ایــن בُنـیــــا َنبـــاش !

اَشــک هــآیــت را بــاבَسـت هــآی خـــوבَت پــــآک کــُن ....

کـــه هـَــمـــه رَهگـُــــذَرنـב ... !!!

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1392ساعت 2:10 توسط رازقی | |

tanha%20%5BAloneBoy.com%5D%204 آخر این تو کار مرا تمام می کند

گاهی تو...

گاهی یاد تو...

گاهی هم غم تو...

آخر این "تو" کار مرا تمام می کند!

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت 19:55 توسط رازقی | |

دنیا را بد ساختند کسی را که دوست داری دوستت ندارد

کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد

به رسم آیین زندگانی به هم نمی رسند.

این رنج است و زندگی یعنی این . . .


 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1392ساعت 3:55 توسط رازقی | |

آن روز ها گنجشک را رنگ می کردند و جای قناری می فروختن


این روز ها هوس را رنگ می کنند و جای عشق می فروشند


آن روزها مال باخته می شدی


و این روز ها دلباخته . . .


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت 4:12 توسط رازقی | |



چگونه استـــ حال من...

با غمـــ ها می سازمــــ...
باکنایه ها می سوزمــــــــــ...
به آدم هایی که مرا شکستند لبخند می زنمـــــــــ...
لبخندی تـــلخـــــــ....
خــــــــــداونــــــــــــــــــــدا...
می شود بگویی کجای این دنیـــــــــــــا جای من استــــــــ...
از تــــــــــــــو و دنـــیایی که آفـــــــــــریدی
فقط در اعماق زمینـــــ اندازه یه قـــــــبر
فقط یک قبـــــــــــــــر...
در دور تـــــــــــرین نقطه جــــــهانــــ می خــــــــــــواهمـــــــــ
خــــــــدایـــــا خــــــسته ام خــــــستهـــــــ....
نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1392ساعت 20:12 توسط رازقی | |

 

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم

ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر ای یاقوت بی قیمت

که غیر از مرگ گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی است یا من چشم و دل سیرم

که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد

که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1392ساعت 22:49 توسط رازقی | |



نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت 4:32 توسط رازقی | |

 

يعني ميشود روزي برسد
كه بيايي
مرا در آغوش بگيري
بخواهم گله كنم...


بگويي هيس!


همه كابوس ها تمام شد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت 4:31 توسط رازقی | |

من و تو توی این دنیا یه درد مشترک داریم

دوتامون خسته ی دردیم، رو قلبامون ترک داریم

من و تو کوه دردیم و یه گوشه زخمی افتادیم

داریم جون میکنیم انگار رو زخمامون نمک داریم

تمومه زندگیمون سوخت، تمومه لحظه هامون مرد

هوای عاشقیمونو هوای بی کسیمون برد

من و تو مال هم بودیم، من و تو جون هم بودیم

خوره افتاد به جونمون، تمومه جونمونو خورد

من و تو توی این دنیا اسیر دست تقدیریم

همش دلهره داریمو با این زندگی درگیریم

نفس که میکشیم انگار دارن شکنجمون میدن

داریم آهسته آهسته تو این تنهایی میمیریم

شدیم مثله یه دیواری که کم کم داره میریزه

هوای خونمون سرده مثل غروبه پاییزه

تقاص چیو ما داریم به کی واسه چی پس میدیم

آخه واسه ما این روزا  چرا اینقدر غم انگیزه

من و تو توی این دنیا یه درد مشترک داریم

دوتامون خسته ی دردیم، رو قلبامون ترک داریم

من و تو کوه دردیم و یه گوشه زخمی افتادیم

داریم جون میکنیم انگار رو زخمامون نمک داریم

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 4:51 توسط رازقی | |

بـعـضـي " آه " هــا را


هـر چــقدر هـم کــه از تــه دل بکشــي ...


 بـــاز هــم ســـينه اتـــ  خالــــي نمــي شـــود ...


امـــــروز ســـينه ي مـــن پــــر اسـت از آن " آه " هـــا ...




6317f80523fd.jpg
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت 5:54 توسط رازقی | |

بعضیآ هستن که رفتنشون آدمو نابود می کنه

نه اینکه خودشون نخوان برگردن

مسئله اینه که

نمی تونن

برگردن

باید سوخت و ساخـــ ـــــت

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت 5:50 توسط رازقی | |

مـیـخـواهـم آنـقـدر بـو بـکـشـم تـو را کـه ریـه هـایـم پـر شـود از عـطـر تـنـت ...

کـه هـوا داشـتـه بـاشـم بـرای نـفـس کـشـیـدنـم ...

وقـتـی کـنـارم نـیـسـتـی ...

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت 5:48 توسط رازقی | |

من نه عاشق بودم نه محتاج نگاهی که بلغزدبرمن،

من خودم بودم و یک احساس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 4:21 توسط رازقی | |

در خلوت كوچه هایم
باد می آید
اینجا من هستم ؛
دلم تنگ نیست....
تنها منتظر بارانم
تا قطره هایش بهانه ای باشند
برای نم ناك بودن لحظه هایم و لطافت احساسم .....
و اثباتی
بر بی گناهی چشمانم....

نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1392ساعت 5:1 توسط رازقی | |

 

دلتنگــــی پـیــچـیـــــــــده نـیـســتــــــــ . . . !

یــــکـــــــ دل . . . !

یــکـــــــ آســـــمـــــان . . . !

یــکـــ بــــــغـــــض . . . !

و آرزو هـای تـــرکـــــــ خـــــــورده . . . !

بــه هـمــیـــن ســـــــادگـــــــی


نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1392ساعت 3:32 توسط رازقی | |

شاید تکراری باشم
اما
شک نکن
که دیگر
تکرار "نمیشوم"

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1392ساعت 5:8 توسط رازقی | |

نسل گند و مزخرفی بودیم
نسل دویدن پشت اتوبوس و چپیدن توی تاکسی
نسل سیگار نامرغوب جگردار.
نسل طلاق هفتاد درصد.
نسل فیس بوک از سر بی کسی
نسل کش دادن دانشگاه از ترس سربازی
نسل بغض، ناله، ضجه

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1392ساعت 5:6 توسط رازقی | |

چای مینوشیدم...
یکباره دلتنگش شدم بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد...
همه با تعجب نگاهم کردند!!!
لبخند تلخی زدم و گفتم «چقدر داغ بود»!

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1392ساعت 5:3 توسط رازقی | |

من آتشی خفته ام
و در انتظار دمیدن تو
تا گداختگی عاشقانه ای را
چونان شاهکار بی مثالی
شهر به شهر کوچ دهم
تا آنکه در سرزمین تو فرود آید...

تا شهر خاکستری مان روشن شود...
تا انجماد تنهایی را آب کند

بر من بدم
از نفسی که ممد حیات من است
می خواهم شعله ور شوم
می خواهم سرخ شوی
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 5:54 توسط رازقی | |

بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته

آسمان پر باران چشم هایم

بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه

بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد

وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392ساعت 4:42 توسط رازقی | |

جـــــــانم بـــــــــاش
تا به لبــــــم برســـي
ميـخوام هـــــمه ببينند

با تو جان به لب  شدم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392ساعت 4:39 توسط رازقی | |

روزگاریست که آدم ها فقط سقف مشترک دارند، نه زندگی مشترک

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392ساعت 4:37 توسط رازقی | |

دلت که تنگ یک نفر باشد!

تمام تلاشت راهم که بکنی تا خوش بگذرد,

و لحظه ای فراموشش کنی,

فایده ندارد ..تو دلت تنگ است..

دلت برای همان یک نفر تنگ است..

تا نیاید ..تا نباشد.........

هیییییچ چیز درست نمیشود

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392ساعت 3:33 توسط رازقی | |

هیچ وقت اخلاق گند کسی رو به خاطر قیافه ی خوبش تحمل نکنید!!!
کلاغ مهربون به از گربه ی وحشیه...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 7:10 توسط رازقی | |


Design By : asemonblog